تبليغاتX
شوخي -

                                                  " ... شعرهای اختصاصی"

                                  وقتی مشت می زنی تو دیوار٬ گاهی انگشتت می شکنه گاهی هم نه!      

                                                                                           " لنگستون هیوز"

1

برای بار هزارم اینطور شروع کرد:

- می دونی وقتی اون بالا بودم به چی فکر می کردم پسرم؟

- کدوم بالا؟!

- درست یه لحظه قبل از اینکه تصمیم بگیرم بپرم پایین. آره ... درست تو همون لحظه ای که ادم از یه قوطی کنسرو خالی هم خالی تره. همون لحظه ای که آدم مثل سکه ای که رو لبه اش وایستاده باشه بلاتکلیفه که کدوم وری بیوفته. می دونی به چی فکر می کردم؟ به اینکه اگه بپرم چی منو می کشه؟ سوال سختی بود. جواب دادن بهش آسون نبود. ولی من...

- هیچی!

حرفش را قطع کردم. انتظارش را نداشت. اولین بار بود.

- چی؟

- جوابش هیچیه. مگه نه؟

چشم هایش گشاد شده بود. انگار جن دیده باشد. قطره های درشت عرق روی پیشانی اش نشست. بفهمی نفهمی می لرزید. انتظارش را نداشت. انگار دلش نمی خواست شریک داشته باشد. دانایی اش را نمی خواست با کسی قسمت کند. اما به لحظه پرده برداری از ثمره سالهای زندگی اش عشق می ورزید. برای همین شاید فراموشکار شده بود.

 انگشتان ضعیف و رنگ پریده اش با لرزشی خفیف پتو را چنگ زد. چشم هایش خیس شده بود انگار گریه کرده باشد. دلم به حالش نسوخت. قلبم از سنگ شده بود. می خواستم بگویم:" عزیز! بزرگ! تو هیچ وقت از هیچ ساختمان بلندی پایین نپریدی. تو از پله ها افتادی. از پنچ تا پله ی ناقابل افتادب پایین. همین!"

می خواستم بگویم که اگر اعتبار نظریه اش در گرو ان سقوط لعنتی است، به عنوان نوه لعنتی اش وظیفه دارم یادآوری کنم، که به عنوان یک پیرمرد نیمه هوشیار لعنتی، در حال حاضر تنها وظیفه لعنتی اش غصه خوردن و بدرد نخور بودن است نه موعظه کردن جوانان علاقه مند. چرا که متاسفانه نظریه ی لعنتی اش فاقد اعتبار است.

" تو هیچ وقت خالی تر از یک قوطی کنسرو خالی نبودی مگر برای تمام زندگی ات. هیچ وقت از هیچ ساختمان بلندی، از هیچ ساختمان کوتاهی حتی پایین نپریدی. تو از پله ها پایین پریدی. یعنی پاهای لعنتی ات به هم پیچیدند و مثل یک گونی سیب زمینی پهن شدی روی زمین و همه مان را گرفتار کردی"

فرصت نمی کنم. خوابش برده انگار. اگر نمرده باشد.

 

2

وقتی من بچه بودم بلیط های اتوبوس چقدر غم انگیز بودن. یه تیکه کاغذ پرپروی کج و کولهکه روش با یه رنگ مرده ی ناراحت کننده ای نوشته بودن:"سازمان اتوبوسرانی قزوین و حومه" همین! چقدر دلم می خواست بدون بلیط سواره اتوبوس بشم! چقدر دلم می خواست از تو جعبه های مخصوصی که ملت بلیط ها شونو می انداختن توش بلیط بکشم بیرون! اون موقع دلم اینا رو می خواست. اون موقع ها یه بو های دیگه ای تو هوا بود. یه رنگ های دیگه ای از گوشه چشم آدم رد می شدن. بچه تر از اون بودم که بفهمم بلیط اتوبوس چطوری باعث میشه آدم اجازه داشته باشه سوار شه.

یه عکسی انگار جلوی چشممه. یه بلیط اتوبوسه. یه آبیه مرده:" سازمان اتوبوس رانی قزوین و حومه" همین!

3

 

 C.M

مسیحی شده. کی اهمیت میده که چند نفر کور شده باشن؟

C.A

   خوشگل ترین بدکاره دنیاست. ولی شکم گنده هایی که ویکی پدیا رو اداره می کنن احمق تر از اونین که اینو بفهمن.

V.Z

یه دزد هلش داده جلوی دوربین. قبلش خودش عکاس بوده.

C.J

قبل از اینکه فرصت کنه چهل ساله بشه، در اثر زیاده روی در مصرف الکل و مواد مخدر خصوصا اعتیاد به یه مسکن کوفتی که اسمشو یادم نمیاد، بی پول بی پول تو یه بیمارستان کرو کثیف جون می ده.

حتما یه مرده چاق و قد کوتاه و دماغ گنده و کچل که یه پیراهن آستین کوتاه پوشیده بوده و یه سیگار برگ خاموش هم گوشه لبش بوده، دستاشو تو هوا تکون داده و گفته:" یه کیسه اسکناس افتاد تو فاضلاب"

4

خدا کنه این بادکنکی که ما داریم از کثافت پرش می کنیم تا ابد همین جوری کش بیاد. چون اگه نیاد، اگه یه روزی بخواد بترکه، کثافتش دنیا رو بر می داره. یه کثافت پاک نشدنی! یه کثافت باور نکردنی!

اینجوری که ما داریم خودمونو به اون راه می زنیم، اینجوری که ما داریم دروغ های خوشگل و تروتمیز تحویل هم می دیم، اینجوری که ما گیره به دماغمون زدیم، اینجوری که زیرزمین ها دارن گنده و گنده تر می شن، این بادکنکه وضعش اصلا امیدوار کننده نیست.

خدایا این بادکنکی که من دارم روش بالا و پایین می پرم اصلا جای مناسبی واسه بالا و پایین پریدن نیست.

 

تموم نشد…
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 19:43  توسط علي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شوخي...!
شوخي هيولاي جهان است.
همه چيز با شوخي آغاز مي شود و شوخي به هر چيز تبديل مي شود.
شوخي پشت هر حادثه اي پنهان است.
با این حال شوخي را نبايد جدي گرفت.
23 مرداد 1385

نوشته های پیشین
مرداد 1387
فروردین 1387
اردیبهشت 1386
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM